حسرت
امروز که صورتتونو دیدم بیشتر از همیشه مصمم شدم به برگشت
ببخشید اگه قراره نا امیدتون کنم ولی نمیتونم برای بقیه عمرم حسرت بخورم
من برمیگردم ولی با دست پر
من نمیخوام یک روز از عمرم که میتونم کنارتون باشم رو از دست بدم
خیلی بهش فکر کردم
ای کاش انقدر مهربون نبودبد...
مامان بابا من فراره برگردم
بابا برمیگردم به خاطر پیاده روی های هر روزمون
به خاطر خریدای خونه که بدون من نمیتونی انجام بدی
به خاطر قهوه هایی که از کافه اعلا میگرفتیم
به خازر این که به حرفام بدون ابن که چیزی بگی گوش میدادی
مامان برمیگردم به خاطر حرف زدن باهات
برای دیدن تلاشت برای پیشرفت توی کارت
برای ذوقی که موقع تعریف کردن داستانات توی چشمات بود
اینو ابنجا نوشتم که اون صورتتون که امروز دیدم بعد 11 روز از دلم محو نشه...
اینو نوشتم که بعدا نگم نمبدونستم..
گلوم دو هفته اس درد میکنه
این بغض نه میره نه میاد...
22 ژانویه 2026
این وبلاگ رو برای این ایجاد کردم چون به پلتفرمی احتیاج داشتم تا جواب سوالاتم رو بگیرم، حرف بزنم...